از چه سخن ميگويي

 

دوره كن؟؟؟؟؟

ميداني چه ميگويي؟؟

ميداني از چه سخن بر لب آورده ايي؟

تو كجا دوره كجااااااا

تو در تمام روزهايم دچار روزمرگي گشته ايي

تو كجا دوره كجا؟

تو از شب بخير ماه تابان و از صبح بخير خورشيد تابان به من نزديكتري به من بي تاب تري 

نه يقين دارم تو خود نميداني از چه سخن ميگويي!!!

من تو را مرور هر روزه ام كرده ام من تورا امتحان هر روزه ام كرده ام من تو را داشتن دست نيافته ام كرده ام دوره در حد تو نيست 

تو در من مملويي 

تو در من زنده ايي

تو با من در حال زيستني

نيستم ميدانم اما در نيستنم چه بسيار بودنها پنهان است

نيستي ميداني؟اما در نبودنت چه بسيار روزها كه انگار تورا از من به من نزديك تر داشته ام 

از چه سخن ميگويي ؟؟

از مرور داشته هايم از نبود خواسته هايم؟؟

تو از دوره گذشته ايي تو دليل تمام دوست داشتن هايي 

تو دليل تمام دلبستن هايي 

تو دليل دلخوشيهاي پنهاني مني 

تو تنها تصوير آبي پوش تكراري اين روزهاي مني 

آري تو كجا دوره كجا 

من تو را هر روز مرور خواهم كرد جزء به جزء 

و پسه هر مرور آرام و آهسته طوري خواهم گفت كه هيچ كس نتواند بشنود دوست داشتن هايم را 

من عميقانه دوستت دارم ميداني؟؟؟؟؟

 

اين نبودنها آه از اين نبودنهااااااا 

 

آري تو كجا دوره كجا 

تو در جان مني جانان

كم است اما مملو از واقعيت است براي آني كه واقعي ترين بود

آهنگ زيباي محمد معتمدي  آرام من  

آرام من بمان کنارم بمان
بنگر مرا که می دهم بی تو جان
هر جا روم تو سایه ای از منی  
تو غمگسارم تو دنیای منی
دریای من ز موج گیسوی تو روانه ام سوی تو تمام من تو
ای ماهم به چشم من نگاهی تا باران به جان من ببارد
می خواهم نفس که در هوایت نایى بر نواى من بیارد
چشمان تو چشمه ی امید است
بر حال خراب نا امیدم آوازت غزل ترین کلام است
من با تو به آسمان رسیدم
آغوش تو پناه طوفان من جان می دهد به جان تو جان من
چشمان من کنار دنیای تو فقط تماشای تو، تو آرزو تو
ای ماهم به چشم من نگاهی تا باران به جان من ببارد
می خواهم نفس که در هوایت نایى بر نواى من بیارد
چشمان تو چشمه ی امید است
بر حال خراب نا امیدم آوازت غزل ترین کلام است

 

دلم شراب ميخواهد

دلم شراب شیراز میخواهد شرابی ناااب و دست نخورده.شراب انگور نه!سیب قرمز میخواهد،جرعه اول را که سر کشیدم دهانم گس شود گویی خرمالویی کال را گاز زده باشم.دلم مستی ایی متفاوت میخواهد تلو تلو نه گرمی و شادی خاصی در پیشانیم میخواهد.دلم گندم میخواهد نه آن گندم که میپنداریش دلم از گندم زار آغوشت دانه ایی گندم میخواهد گندم از تو سابیدنش از من میخواهد،دلم منظره ایی ناب از قاب چشمانت میخواهد،از چهره جذابت نه!از معمولی ترین چهره ات پرتره ایی ناب میخواهد.پرتره ایی که روتوش و ویرایشش با خودم باشد.دلم عجیب سعود قله ات را میخواهد آنجا که اکسیژنم رو به اتمام است،آنجا که دمای بدنم با بدنت تنظیم باشد،آنجا که ضربان نامنظم قلبم زلزله ایی در قله ات بپا کند ریشترش باتو زلزله اش با من.دلم میخواهد نسیم باشم باد باشم دائم بوزم بر مزرعه اندامت،بر گندمزار آغوشت تا بپیچم دائم بر افکارت.دلم جرعه ایی از چشمه زمزم میخواهد،چشمه ایی که میبرد از من تمام دردهایم.دلم شاخ و برگ میخواهد رنگش متفاوت باشد بویش اما همان باشد که میپندانشتم،تا که باد پایئز شوم در میانش برگهایش بریزند و دوباره بهار باشم و سر سبز شوند برایش.دلم گرمای تنور آماده به پخت میخواهد تنوری که هیزمش خودم باشم،تنوری که نسوزاند فقط مغز استخوانم را دم آورد،باری دلم گرمای تنور میخواهد.دلم چشمه جوشان پر خروش میخواهد.چشمه باغ عدن،چشمه حوای دنبال آدم میخواهد.و سیرابه سیراب که گشتم باز برگردم به خیمه بالای قله ات دمی بیاسایم و نفسی چاق کنم ضربانی چاق کنم.از آن بالا نگاهی عاقل اندر سفیه به تمام هکتار به هکتار اندامت کنم.این مزرعه پایااااان ندارد چه کنم این چشم سیری ندارد چه کنم؟ این میل اتمام ندارد چه کنم؟!!! دلم ذره ایی خواب میخواهد نه که تنها با کسی همجنس و همدرد میخواهد.از آن خوابها که از سوزش گرمایش از خواب بیدار شوم به خود آیم ببینم در کجایم تازه آنگاه به یاد آورم ارتفاع قله هارا،شیرینی سیب قرمز گاز زده ام را،گسی شراب دم به دم چشیده ام را،گرمای تنور استخوان سوزانده ام را،منظره زیبای اراضی خوش نقشه ام را. و این خواب و این همه احساس کماکان ادامه یابد.دلم عجیب میخواهد هرآنچه باید بخواهد.دلم املاک میخواد به نام خودم باشد غیر قابل تغییر نام میخواهد بی سند یا با سند دلم هکتار هکتار املاک تو را میخواهد✏️اح.وف #مزرعه_اندام #آغ وش_تو #چشمهایش