یه حال دو نفره

یه دونفره هایی هست تو زندگی که هیچ وقت از یادت نمیره
هیچ وقت برات تکراری نمیشه
یه جاهایی هست که همیشه دونفره میری و هیچ وقتم تنهایی پاتو اونجا نمیزاری
اما یه روز میری از جلوش رد میشی به یاد او روزای دونفره ولی باز پاتو اونجا نمیزاری
یه دونفره هایی هست که خاصه،دونقره هایی که با هیچ کس دیگه تکرارش نمیکنی
یه فیلمایی هست که فقط دونفره حال میده نگاه کنی تاحالا دقت کردی؟نشده برات پیش بیاد از تماشای فیلمی لذت نبری ولی یه دونفره در کنار تو غرق بشن تو تماشای اون فیلم.
قدر این دونفره هارو بدونین چون هیچ کس نمیدونه تاکی میتونه دونفره باقی بمونه
پس از لحظه ها لذا ببر،حساب ثانیه هارو هم بکن که دیگه نه اونا تکرار میشن نه اون آدمی که دونفره هاتو باهاش میسازی
اح.وف

خاطراتم

هنوز عکسهایت را پنهانی نگه داشته ام
بارها عزمم را جزم کردم تا که پاکش کنم
گیرم که پاک شد.دلم را چه کنم.
تو در جای جای افکار منی آنرا چه کنم

بدون شرح

بعضی وقتا به درجه ایی میرسی که از هدفت خسته نمیشی اما از تلاش کردنه خسته میشی از اینکه همیشه تو تلاش کردی و هیچوقت تو تلاش کسی نبودی
یه جایی باید وایساد هیچ کاری نکرد چون چیزی برای اثباتت نداری همه رو یه جا رو کردی
باید ببینی چکار میکنن برات باید یه بارم که شده بشینی و فقط نگاه کنی ببینی برات تلاشی میشه یا نه تو تلاشت فقط متلاشی میشی با افکار خودت
بعضی وقتا باید صبر کرد و گفت
این گوی و این میدان
اونی که میاد تو میدان و برات جنگید بدون اون سهم توعه نه کس دیگه

خستگی هایم

امروز در آن برهه ایی از زندگی گیر کرده ایم که اسیر باید ها و نباید ها شده ایم
در زمانه ای که مقیاس ارزش گذاریمان برای آدمهای زندگیمان اسیر همین باید ها و نبایدها شده است
امروز کسی برای خستگیت چای نمیریزد هر که درگیر خستگی های خودش شده است
امروز دست گرمی به نشانه دوستی بر سر و رویت کشیده نخواهد شد
اما تو همچنان بر اصل خویش پافشاری کن
تو هر وقت خسته ایی یافتی برایش چای داغی بریز و خستگیش را بر کن
دستانت همیشه برای نوازش باشد
مهم حس و حال تو است مهم احساس آرامش درونی توست
تو را چه کار؟که دیگران راهشان به کدامین مسیر میرسد تو مسیرت را مشخص کرده ایی و مقصدت چقدر زیباست.
اح.وف

خستگی هایم

خسته ام مثل کبوتری که آنقدر پرواز کرده است دیگر جانی برایش نمانده.
خسته ام مثل کودکی هایم که حتی راه رفتن مرا از پای می انداخت انگار یک نفس دویده ام
خسته ام از همه چیز،اصلا انگار مستهلک شده ام
انگار روزنه ایی نیست که این خستگی در برود
شده مثل درد بی درمان
هر چه تعداد ارقام سنم بیشتر میشود انگار صبرم کمتر میشود.عجیب نیست؟
پخته تر میشوی بالغتر میشوی با تجربه میشوی اما نمیدانم چرا هی به کودکی هات نزدیکتر میشوی
با کوچکترین ها خسته میشوی،شکسته میشوی
ولی یادمه درمان اینها آسان بود
ولی الان چی؟ یسری خستگیها مینشیند در تنت تکانم نمیخورد اصلا انگار از اولم بوده است
این حال را باید چکار کرد؟
خسته ام از سوال های تکراری این ذهن خسته
لعنتی خستگی ناپذیر است افکار مغزم،
ناز شصت دارد این همه قدرت تکرار و خسته نبودنهایش

اطلاعیه

سلام به دوستانی که متن های منو میخونن و نظر میدن چه اینتو چه اینکه به خودم میگن.مرسی از انرژیتون.دارم تلاش میکنم تمام نوشته هامو جمع کنم و بزارم اینجا اگر کامل نشده هنوز عذر میخوام ازتون

سپاسگذارم از همگی

گاهی وقتا دلت چقدر تنگ نداشته هات میشه
تنگ لحظه هایی که برای تو انگار میان که اتفاق نیوفتن
گاهی وقتا دلت میخواد یکی کنارت باشه که جنسش از اون جنسهای نابه.
همونایی که بعضی وقتا محبتشون رو فقط با لمس صفحه گوشیشون جواب میدن با دوتا ضربه شصت که بشه❤
کسی که وقتی صداش میکنی به جااااان از همون جانهایی که بهت جون دوباره میده
گاهی وقتا دلت همونیو میخواد که وقتی حتی از سر شوخی بگی آااااخ
بی هوا بگه دردت به جونم.یه جمله بیشنر نیست
ولی انگار تمام درداتو میگیره ازت و میزاره تو انباری دل خودش.
اصلا کی نمیخواد از این آدما.کسی هست که نخواد
کاش انقدری که قدر دیگران رو میدونیم کمی هم قدر خودمونو میدونستیم
میدونستیم که حضورمون چطور به یک نفر حس بودن میده،حس زندگی میده
کاش بدونن اون آدمای ناب زندگی
که تو رویای امشب تو چه نقش پر رنگی بازی کردن
که مدتهاست تمام نقش اول های رویای تو ماله هموناست
نه فیلمنامه نیاز دارن نه سناریو فقط همین که باشن نقششون پر رنگه.
چقدر دورن این آدمها.همین نبودشون فرسودت میکنه
اگر آدم رویای کسی بودین،شدین،هستین!!!!!!!
قدردان خودتونو خوبیهاتون باشین.که شدید رویای کس دیگر
اح.وف

حال و روزمان شده شبیه کودکی که از دور آبنبات چوبی خوشرنگی نشونش میدن و تا که نزدیک میشیم برای گرفتنش میگن کلاغ برد،باد برد
گوشه دلت رو زخمی میکنن یه نشون میزارن میگن این باشه من میرم و بر میگردم
حالا دیگه چه به سر این زخمها میاد خدا میدونه
کی گفته حق الناس حتما باید پول و مال مردم باشه حق الناس همین دلای شکسته شدست که داره تلمبار میشه روی هم
حق الناس همین دوری کردناست،همین ندیدنها،فراموش کردناست
همین رفتاراست،یه جوری نادیده گرفته میشی که انگار از اولم نبودی.نه دلنگرون داری،نه دلواپس داری
مثل این که یه مسیری که پر از گل و بلبله و بیشه زاره پیش روت داری خوشت میاد میری توش دلت میخواد تا تهش بری
یهو وسط راه میبینی انگار خشکسالی اومده تو مسیری که دلتو زدی به دریا و افتادی توش
همه اینا یه طرف اما بعضی وقتا آنچنان به تهش و آدمی که اونجا وایساده وابسته میشی که سختی راه و خشکسالیش برات میشه کوچکترن مشکل این راه.
حالا اینکه اون آدم داره میاد به سمتت یا سرجاش وایساده دیگه داستانش مفصله.اینکه نادیده گرفته میشی و کسی دلنگرونت نیست میشه مسخره ترین مشکل این راه.

شکستنی

شاید هنوز خیلی ها بر این تفکر قدیمی تکیه کردن که وقتی تو خونشون سر کارشون یا هر جای دیگه چیزی میوفتاد و میشکست یکی پیدا میشد و بهشون میگفت عیبی نداره رفع بلا بود عزیزم،شکستنی باید بشکنه دیگه
درسته؟ یادتونه؟ برا همه دیگه پیش اومده حتی خیلی وقتا دلشون میسوخت از چیزی که شکسته اما بازم بالاخره ته ته ذهنش چیزی باعث میشد که اون جمله رو بگه.
اما کسی نبود بهشون یاد بده که مثلا قربونت برم دخترم،پسرم: ::::
یسری شکستنیها هست که با این جمله حل نمیشه
یسری شکستنیها هست که هرچقدر بتونی جمعش کنی باز خورده هاش رو زمین ولو میمونه
یسری شکستنیها هست که داغش همیشه به دلت میمونه و ته ته ذهنت که خوبه از اعماق ذهنتم چیزی باعث نمیشه که بخوای اون جمله رو بگی
کاش یکی بود و میگفت بهشون:قربونت برم نکن واسه اینا نمیتونی بگی رفع بلا بود،قضا بلا بود،شکستنی باید بشکنه
یکی از اونا یه چیز کوچیک اما بجاش به وسعت یک دریاست بهش میگن دل.همین دلی که اصلا به چشم نمیاد
هیچ دلی واسه رفع بلا نمیشکنه
هیچ دلی واسه قضا بلا نمیشکنه
دل حرمت داره،باید بزاریش رو طاقچه زندگیت و قابش کنی و هر روز نگاهت به اون باشه مبدا گوشش ترک برداره
یاد بگیریم دل جزو اون شکستنیها نیست که باید بشکنه