سیب ناخورده

 

سیب ناخورده را از من چرا هسته میخواهی؟

میان آنهمه خوبان آنکه با ما وفا کرد خدا بود
آنکه از بالا ما را صدا کرد خدا بود
این من و ما گویی از اول اهل بالا بود
اما این بدان!!جملگی اسیر آدم گشته ایم
آنزمانی که میوه را او بر دهان کرد،گم گشته ایم.اینچنین شد که ما گنه کاران دنیاییم
تو اسیر ساقه و ما گیر پوستش
سیب ناخورده را از من چرا هسته میخواهی؟
شراب ناخورده را از من چرا حال خراب میخواهی؟روز و شب بر میوه ممنوعه ات افزون شدست،آدمت را نگو سخت مجنون شدست.عالمانت قول سیب و شرابم داده اند
از سرزمین بالا پیامم داده اند
حوری و شیر و شرابم میدهند
میوه ممنوعه فراوان میدهند
حال خود بگو که گنه کار است
ما که ناخورده عذابش میکشیم؟
یا تو که قول شرابم داده ایی
ما که ناخورده فلک گشته ایم
یا تو که بعد دعا مست و خمار آن شرابش گشته ایی.گویند جوی دارد با تمام حوریان
من حوری و ناز و ادایش را نمیخواهم
پاسخم ده!!! حال که گنه کار است
من؟ یا آنکه شرابت را با شیطان میخورد

ریشه ام با ریشه ات تنیده شد

 

آنگاه که ریشه ام با ریشه ات تنیده شد
چه سخنها ی گزافی که از لبها برچیده نشد
درست آنزمان که در سیاره‌ای عطاردت به زمین نشستم میدانستم که میتوانم غروب زهره ات را به تماشا بنشینم و از آن منظره دل انگیز لذتی کوتاه نه لذتی طولانی را ببرم آنزمان که در تلاطم امواج ذهره گرفتار گشته بودم شیرینی میوه ممنوعه ات هوش از سرم پراند تمام پلیدی ها را از من رهاند.نگاهم تا که بر سیتره مریخ تو افتاد گویی از آن من است گویی اینجا تنها خانه من است.راستی از عطاردت تا به سیاه چاله افکار من چقدر راه است؟میدانی؟!!راستی از قدمهای ممنوعه ام در چمنزار احساست خبرت داده اند.آن مار زیبایم چه شد؟آن درخت ممنوعه که نه درخت از ما بهترانت را چه شد؟خبری از شیطانی های شیطان رجیم هم داری گفتم شیطان .شیطانه رجیمت را چه شد؟

ما چند نفر هستیم

به راستی ما چند نفر هستیم در جهان هستی تا به حال فکر کردید به این موضوع؟اینکه وجود همه انسانها در جهان هستی نقش آفرینی دو نفر است نه بیشتر↘↘↘
اگر طبق نظریه ها و فرضیاتی که تا به حال اعلام و ثبت شده همه چیزی که ما تا به حال به چشم دیده ایم در حال تکرار باشند،زمان و مکان حکم یه چرخه تکراری رو داشته باشند و زندگی همه ما انسانها به نوعی به همدیگر وصل و مربوط باشد.آیا میشود چنین گفت که همه انسانها در واقع همان انسانهای اولیه یعنی آدم و حوا هستند؟
که در چرخه ایی پی در پی در حال تکرار هستند؟
و ما انسانهایی که فکر میکنیم در حال زندگی کردن هستیم تنها بخشی از رویای صادقه یا مشاهدات مراقبه گونه آنها باشیم؟
میشود به این فکر کرد ماتریکسی که میگویند همان خواب دیدن و یا رویابینی آنها باشد؟ و ما مشغول به ایفای نقشی در خواب آنها هستیم؟!!
با یک مثال شاید بهتر درک کنید ⬇⬇
به عنوان مثال خواب میبینید که شما یک وکیل هستید،یک حیوان یا یک فرد دیگری که نمیشناسید هستید اما وقتی بیدار میشوید بطور قطع یقین دارید که هیچکدام از آنها شما نبوده اید و فقط خواب دیده اید و ایمان دارید که آن شخصی که در بیداری مشاهده میکنید شما هستید
با احتساب بر اینها آیا میشود اینطور گفت همین زندگی که ما مشغول به آن هستیم و در واقع بخشی از خواب دیدن و یا مشاهدات انسانهای اولیه یا همان آدم و حوا باشد.
به راستی اکنون میشود با اطمینان گفت که این جهان تنها یک توهم زیبا بود؟