سیب ناخورده
سیب ناخورده را از من چرا هسته میخواهی؟
میان آنهمه خوبان آنکه با ما وفا کرد خدا بود
آنکه از بالا ما را صدا کرد خدا بود
این من و ما گویی از اول اهل بالا بود
اما این بدان!!جملگی اسیر آدم گشته ایم
آنزمانی که میوه را او بر دهان کرد،گم گشته ایم.اینچنین شد که ما گنه کاران دنیاییم
تو اسیر ساقه و ما گیر پوستش
سیب ناخورده را از من چرا هسته میخواهی؟
شراب ناخورده را از من چرا حال خراب میخواهی؟روز و شب بر میوه ممنوعه ات افزون شدست،آدمت را نگو سخت مجنون شدست.عالمانت قول سیب و شرابم داده اند
از سرزمین بالا پیامم داده اند
حوری و شیر و شرابم میدهند
میوه ممنوعه فراوان میدهند
حال خود بگو که گنه کار است
ما که ناخورده عذابش میکشیم؟
یا تو که قول شرابم داده ایی
ما که ناخورده فلک گشته ایم
یا تو که بعد دعا مست و خمار آن شرابش گشته ایی.گویند جوی دارد با تمام حوریان
من حوری و ناز و ادایش را نمیخواهم
پاسخم ده!!! حال که گنه کار است
من؟ یا آنکه شرابت را با شیطان میخورد
خیلی وقت بود که برای خودم مینوشتم و تنها در پیج شخصی خودم در اینساگرام پخش میکردم در واقع دقیقش میشه از زمان دبیرستانم که در زمینه داستان نویسی بود. ولی یه جورایی انگار هنوز اون جسارت لازم رو نداشتم احساس میکنم نوشته هام دیگه یه سمت و سویی پیدا کرده درواقع هدفمند شده.و هدفم تو نوشته هام ابراز احساس آدمهاست ابراز علاقه دو نفره اینه که بی چون و چرا دوست داشتن هامونو فریاد بزنیم به درک واقعی از زندگی و فرصت کوتاهی که داریم برای لذت بردن بیشتر فکر کنیم،به اینکه هرروزمون متفاوت باشه با روز قبلیمون به اینکه بدون دلیل از داشته هامون لذت ببریم این داشته ها میتونه عشقمون باشه پدر مادرمون باشه دوستها و نزدیکانمون باشه ولی من به شخصه گزینه اول و دوم رو بیشتر علاقه دارم.ولی به نظر دیگران هم احترام میزارم.امیدوارم مقبول واقع بشه دلنوشته های من برای شما.