حضور پررنگ
این متن رو خیلی وقته نوشتم اما بنا به خیلی دلایل پست نکردم اما برای دوست داشتن برای عشق ورزیدن هیچ وقت دیر نیست بنابراین دوست بدارید تا دوست داشته شوید.و من خوشبخترینم حتی برای لحظه ایی هرچند کوتاه.
تو شاید ندونی اما بی وقفه در افکار یکی دیگه تو یه شهر دیگه یه گوشه دیگه از این کره خاکی داری زندگی میکنی،شاید همین الان مشغول عشقبازی و کلی لبخند باشی،تو شاید ندونی اما همین الان در افکار اون شخص داری حاضر میشی برای رفتن به یه دورهمی و یه خوش گذرونی.تو شاید ندونی تو افکار اون آدم چقدر رویایی و تو چه خونه ایی داری زندگی میکنی.خونه ایی که خشت به خشتش با عشق درست شده و دیوارش از جنس نرم موهاته.مطمئنم نمیدونی که تو جای جای اون خونه تو تمام تار و پودش ذره ایی از عشق بی حدم نسبت به تو رو پنهان کردم تا هر روز محکم و محکمتر بشه.وقتایی که از فرط خستگیت سرتو آروم میزاری روی پای من به قشنگ ترین شکل ممکن میری تو خواب خوشت!که انگار کلا خواب مختص خودته و خودت!نمیدونی که در و دیوار این خونه حتی وقتی در خوابی چطور جلوی تو نوبت به نوبت سر به سجده میارن.خیلی چیزا هست که به نظرم تو نمیدونی.خیلی دیوانگیها در من هست که تو هیچی ازش نمیدونی.بزار راحتت کنم تو هرچقدر عشقم رو به خودت به وجود نابت بدونی باور کن تازه انگاااار هیچ چیزی نمیدونی.عاشقی هیچ راه و رسم درستی نداره.تمام زیباییش به همینه به اینکه هر کس قانون مشخص شده خودش رو داره.قانونی که هر روز میتونی تغییرش بدی به نفع خودت و کسی که شده عشق.الهی زنده باشه اونکه دونسته و ندونسته عشق زندگیتونه.اون که با حضورش پر رنگش از سیاه و سفیدی درتون میاره و یه دنیای رنگی تحویلتون میده.باید قدر تک تک لحظه های با اون بودن رو بدونید بی تردید روزی میرسه که حسرت ثانیه های از دست رفته رو میخورین.الهی حسرت به دل هیچکس نمونه و نفهمه حسرت رو با هه دوچشم مینویسن یا با ح جیمی.
اح.وف
تو شاید ندونی اما بی وقفه در افکار یکی دیگه تو یه شهر دیگه یه گوشه دیگه از این کره خاکی داری زندگی میکنی،شاید همین الان مشغول عشقبازی و کلی لبخند باشی،تو شاید ندونی اما همین الان در افکار اون شخص داری حاضر میشی برای رفتن به یه دورهمی و یه خوش گذرونی.تو شاید ندونی تو افکار اون آدم چقدر رویایی و تو چه خونه ایی داری زندگی میکنی.خونه ایی که خشت به خشتش با عشق درست شده و دیوارش از جنس نرم موهاته.مطمئنم نمیدونی که تو جای جای اون خونه تو تمام تار و پودش ذره ایی از عشق بی حدم نسبت به تو رو پنهان کردم تا هر روز محکم و محکمتر بشه.وقتایی که از فرط خستگیت سرتو آروم میزاری روی پای من به قشنگ ترین شکل ممکن میری تو خواب خوشت!که انگار کلا خواب مختص خودته و خودت!نمیدونی که در و دیوار این خونه حتی وقتی در خوابی چطور جلوی تو نوبت به نوبت سر به سجده میارن.خیلی چیزا هست که به نظرم تو نمیدونی.خیلی دیوانگیها در من هست که تو هیچی ازش نمیدونی.بزار راحتت کنم تو هرچقدر عشقم رو به خودت به وجود نابت بدونی باور کن تازه انگاااار هیچ چیزی نمیدونی.عاشقی هیچ راه و رسم درستی نداره.تمام زیباییش به همینه به اینکه هر کس قانون مشخص شده خودش رو داره.قانونی که هر روز میتونی تغییرش بدی به نفع خودت و کسی که شده عشق.الهی زنده باشه اونکه دونسته و ندونسته عشق زندگیتونه.اون که با حضورش پر رنگش از سیاه و سفیدی درتون میاره و یه دنیای رنگی تحویلتون میده.باید قدر تک تک لحظه های با اون بودن رو بدونید بی تردید روزی میرسه که حسرت ثانیه های از دست رفته رو میخورین.الهی حسرت به دل هیچکس نمونه و نفهمه حسرت رو با هه دوچشم مینویسن یا با ح جیمی.
اح.وف
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم شهریور ۱۳۹۷ ساعت 16:35 توسط احسان وفایی
|
خیلی وقت بود که برای خودم مینوشتم و تنها در پیج شخصی خودم در اینساگرام پخش میکردم در واقع دقیقش میشه از زمان دبیرستانم که در زمینه داستان نویسی بود. ولی یه جورایی انگار هنوز اون جسارت لازم رو نداشتم احساس میکنم نوشته هام دیگه یه سمت و سویی پیدا کرده درواقع هدفمند شده.و هدفم تو نوشته هام ابراز احساس آدمهاست ابراز علاقه دو نفره اینه که بی چون و چرا دوست داشتن هامونو فریاد بزنیم به درک واقعی از زندگی و فرصت کوتاهی که داریم برای لذت بردن بیشتر فکر کنیم،به اینکه هرروزمون متفاوت باشه با روز قبلیمون به اینکه بدون دلیل از داشته هامون لذت ببریم این داشته ها میتونه عشقمون باشه پدر مادرمون باشه دوستها و نزدیکانمون باشه ولی من به شخصه گزینه اول و دوم رو بیشتر علاقه دارم.ولی به نظر دیگران هم احترام میزارم.امیدوارم مقبول واقع بشه دلنوشته های من برای شما.