برای تو مینویسم تویی که خودت میدانی چه کسم هستی
مدت هاست طعم نوازش از خاطرم رفته است.طعم بوسه های تند یواشکی از خاطرم رفته است.
دلم تنگ است برای نگاه دزدکی و پر از شرم پی در پی ،برای لمس بودنها دلم سخت تنگ است
برای عمق داشته های کوتاهم،برای عمق احساسم،برای فریاد دوستت دارمها دلم تنگ است
میدانی؟؟!!!! بخدا دلم تنگ است.
برای لمس موهایت،برای تماشای پستی بلندی هایت،برای بوی گندم زار موهایت
برای ان قایم موشک بازیهایم در کوچه باغ اندامت.
خاطرت هست مرااااا؟؟؟
میشناسیم؟؟!!!
من همانم،همانی که با نام تو اغاز شد قصه ام
قصه شیرین دوست داشتنم
قصه شیرین و فرهادو منه بی شیرین مانده ام
قصه من با یک کوه کنده نشده
اری منه فرهادِ تیشه به دست
خاطرت هست که چطور از دنیای حواییت طرد شدم؟
خاطرت هست که گندم نخورده چطور ازنبودنت مسخ شدم؟؟
پس از این من میمانمو میدانمو میخوانو رج به رج خاطره هایم
عمری گذرد باز عین اول من میمانمو چیزهایی که هرگز نداشته ام
جز دوست داشتنهایم،عاشقانه هایم،
+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم دی ۱۳۹۷ ساعت 5:37 توسط احسان وفایی
|
خیلی وقت بود که برای خودم مینوشتم و تنها در پیج شخصی خودم در اینساگرام پخش میکردم در واقع دقیقش میشه از زمان دبیرستانم که در زمینه داستان نویسی بود. ولی یه جورایی انگار هنوز اون جسارت لازم رو نداشتم احساس میکنم نوشته هام دیگه یه سمت و سویی پیدا کرده درواقع هدفمند شده.و هدفم تو نوشته هام ابراز احساس آدمهاست ابراز علاقه دو نفره اینه که بی چون و چرا دوست داشتن هامونو فریاد بزنیم به درک واقعی از زندگی و فرصت کوتاهی که داریم برای لذت بردن بیشتر فکر کنیم،به اینکه هرروزمون متفاوت باشه با روز قبلیمون به اینکه بدون دلیل از داشته هامون لذت ببریم این داشته ها میتونه عشقمون باشه پدر مادرمون باشه دوستها و نزدیکانمون باشه ولی من به شخصه گزینه اول و دوم رو بیشتر علاقه دارم.ولی به نظر دیگران هم احترام میزارم.امیدوارم مقبول واقع بشه دلنوشته های من برای شما.