كم است اما مملو از واقعيت است براي آني كه واقعي ترين بود
آهنگ زيباي محمد معتمدي آرام من
آرام من بمان کنارم بمان
بنگر مرا که می دهم بی تو جان
هر جا روم تو سایه ای از منی
تو غمگسارم تو دنیای منی
دریای من ز موج گیسوی تو روانه ام سوی تو تمام من تو
ای ماهم به چشم من نگاهی تا باران به جان من ببارد
می خواهم نفس که در هوایت نایى بر نواى من بیارد
چشمان تو چشمه ی امید است
بر حال خراب نا امیدم آوازت غزل ترین کلام است
من با تو به آسمان رسیدم
آغوش تو پناه طوفان من جان می دهد به جان تو جان من
چشمان من کنار دنیای تو فقط تماشای تو، تو آرزو تو
ای ماهم به چشم من نگاهی تا باران به جان من ببارد
می خواهم نفس که در هوایت نایى بر نواى من بیارد
چشمان تو چشمه ی امید است
بر حال خراب نا امیدم آوازت غزل ترین کلام است
+ نوشته شده در جمعه نوزدهم بهمن ۱۳۹۷ ساعت 18:6 توسط احسان وفایی
|
خیلی وقت بود که برای خودم مینوشتم و تنها در پیج شخصی خودم در اینساگرام پخش میکردم در واقع دقیقش میشه از زمان دبیرستانم که در زمینه داستان نویسی بود. ولی یه جورایی انگار هنوز اون جسارت لازم رو نداشتم احساس میکنم نوشته هام دیگه یه سمت و سویی پیدا کرده درواقع هدفمند شده.و هدفم تو نوشته هام ابراز احساس آدمهاست ابراز علاقه دو نفره اینه که بی چون و چرا دوست داشتن هامونو فریاد بزنیم به درک واقعی از زندگی و فرصت کوتاهی که داریم برای لذت بردن بیشتر فکر کنیم،به اینکه هرروزمون متفاوت باشه با روز قبلیمون به اینکه بدون دلیل از داشته هامون لذت ببریم این داشته ها میتونه عشقمون باشه پدر مادرمون باشه دوستها و نزدیکانمون باشه ولی من به شخصه گزینه اول و دوم رو بیشتر علاقه دارم.ولی به نظر دیگران هم احترام میزارم.امیدوارم مقبول واقع بشه دلنوشته های من برای شما.