خام و نا رس

احساس میکنم هنوز در مرور سختیها در تلاطم امواج افکار انقدر پخته نشدم

من هنوز برای آنکه در حقم بدی کرد بد نخواسته ام 

من هنوز دلم نمی آید آنکه رنجاند مرا برنجانم 

من هنوز با خودم میگویم آری او دستی بر آتش داشته است اما او فقط یک انسان است

من هنوز دشمنم را دوست دارم.درست است کمتر از قبل برایم ارزش دارد 

اما همچنان دارای ارزش است.او فقط درسی را به من آموخت که من آماده آموختنش نبوده ام

همه معلمین نه خوب مطلقند و نه بد مطلق

انسان تا زمانی که دوست داشتن را بلد باشد هنوز یک انسان است

انسان تا زمانی که در میان حجم سنگین افکارش که با فریاد میگویند آن را فراموش کن ایستادگی میکند یعنی هنوز باورش برایش سخت است

در این میان مشکل اینجاست آنها که آزردند مارا در این خیالند که هنوز شراب موفقیت را نوش نکرده اند 

و آماده میشوند برای ذربه ایی تازه و سنگین تر از قبل.به این امید که این بار تو را از پا دربیاورند

آری هنوز احساس ناپختگی در من پدیدار است 

وقتی با همان چشمی که به زیباییها مینگری به دشمنانت به آنها که برای تو جز ضرر سودی ندارند

به آنها که مسیر نگاهشان با تو متفاوت است،به آنها که حقارت از گوشه چشمشان پیداست مینگری باور داشته باش که هنوز خام و نارس مانده ایی 

بنابراین تا روزی که زنده ایی اینطور می اندیشند هنوز او از پا در نیامده است

لاجرم آماده باید بود برای ذربه ایی دیگر،تا آن روز که تو نیز چشمانت را ببندی

اح.وف

وقت بيداري

مطمئن باش روزي به وقت بيداري به وقت هوشياري

گوشه ايي از خاك اين دنيا 

يك روز، در يك صبح دل انگيز در آغوش من چشم خواب زده ات را باز خواهي كرد 

و من آن روز دوستت دارم را دقيقا كنار گوشهايت فرياااااد خواهم زد 

اح.وف

مغز زنگ زده

در ابن حوالی بوی زنگ زدگی همه جا را گرفته است 

بوی خاطراته نا گرفته بلاتکلیف همه جا را گرفته است 

خاطراتی که مسیری را طی کرده اند اما با تو بی سرانجام مانده اند

بوی زنگ زدگی نورونهای مغزم عجیب مشامم را پر کرده است 

بوی زنگ زدگی همه جا را گرفته است

خستگی در دلم کنگر خورده و لنگر انداخته است 

جمله ها هم دیگر در وصف حالم خسته اند 

اینجا عجیب خستگی جانم را گرفته است 

اینجا خستگی همه افکارم را دریده است 

کاش بود آنکه سرشار از حس طراوت بود برایم

کاش بود آنکه سرشار از حس خواستن بود برایم 

کاش بود و تمام میشد بوی نای خاطراتم

کاش بود و تمام میشد بوی این مغز زنگ زده 

کاش بود و تمام میشد تمام خستگیهایم 

اح.وف