آدم ها گاهی دوست دارند قدم بزنند
و به هزار فکرِ نکرده بپردازند !
بعد باران بزند
و اصلا نفهمند کِی خیس شده اند ...
آدم ها دوست دارند دیوانه باشند !!
گاهی حود را به زنجیر ببندند!!
آهنگِ مورد علاقه شان را رویِ جدولِ کنارِ خیابان بلند بلند بخوانند ...
مرا ببوس ویگن را آنهم بدون دلبر بلند بلند برای دلشان بخوانند
هوا را با تمام جدول مندلیفش نفس بکشند
و از تهِ دل بخندند ...
چند شاخه گل بخرند ، ساقه یِ آن را کوتاه نکنند و معتقد باشند همینجوری اش هم خیلی دوست داشتنی تر است ...
به هیچ کس هم ندهند آنقدر بو کنند تا تمام شود
سیبِ قرمز را با تمامِ وجود گاز بزنند که ترکش هایش بپرد اینور و آنور ! هرچند که خودم سیب زرد را ترجیح میدم
آدمها دوست دارند بعضی وقتا با همون دود سیگار دود بشن برن تو همون هوا و همون مندلیفش
آدمها گاهی دوست دارند عطر دلبر را به پیراهن بزنند و هی قربان صدقه اش بروند
آدمها دوست دارند تک تک سنگفرشهای خیابان را با او یعنی همان دلبر به اشتراک بزارند
آدم است دیگر؛:::
آدم ها ، خیلی چیز ها دوست دارند
اما یادشان میرود که می توانند آن ها را داشته باشند ...
یا زمانی آنها را دارند که باز هم زود دیر شده است طبق معمول ✏اح.وف