چه کنم با نداشته هایم

بوسه های پنهانی را میخواهم چه کنم؟
قُوت لبهایت را میخواهم چه کنم؟
دستان نوازشگرت را میخواهم چه کنم؟
آن شومینه آغوش تورا میخواهم چه کنم؟
آن چشمانت آن نگاه عاشوبگرت را میخواهم چه کنم؟
راست میگویم میفهمی ؟
با این همه داشته و نداشته ات من چه کنم؟
وقتی که جا تر است بچه ایی در کار نیست؟!!!

مرد بودن سخترین کارم بود

مَرد
مرد بودن سخت ترین کار دنیاست
دشوار تر از دشوار است
یک بلاتکلیفی خاصی بهت دست میده
اما تکلیف را برای زنها روشن کرده است
مرد که باشی نباید احساسی داشته باشی
مرد که باشی برای احساست هم حرف در میاورند.انگار احساسات مختص زنان است
چقدر حقیرانه مینگرند
مرد که باشی برای ذوق کردنهایت هم باید دقت کنی مراعات کنی
چون آنهم انگار فقط مختص زنان است
چقدر کوته نظرند صاحب نظران
مرد که باشی باید خنده هایت شمرده شمرده باشد،طوری بخندی که فقط خط خنده ات نمایان باشد
انگار قهقهه زدن فقط برای زنان است
چقدر خشک عقیده اند آنها که مشغول قهقهه اند
چه کسی گفته مرد ها جان ندارند،مردها احساس ندارند،حق خندیدن ندارند تا مبادا از وجهه مردانه شان کم شود
مردها دنیای احساسند،مردها گاهی برای یک قربان صدقه رفتنت جان میدهند.
مردها گاهی در هر نگاه کردنشان بارها و بارها از خود بیخود میشوند،دستپاچه بوییدن و لمس کردنت میشوند
مردها گاهی پیراهن احساس را هم میدرند
مردها هر کجا باشند گاهی برای لمس زنانه هایت حاضرند بال پرواز را امتحان کنند
شاید زمانی فرا رسد که دریابی چیزی برای خواسته های تو ندارند!!!،برای شخص تو ندارند!!! درست همان زمان است که آخرین داراییشان را جانشان را شیره وجودشان را تقدیم تو خواهند کرد و غریبانه گوشه ایی تاریک جام نفس نهاییشان راسر میشکند و آرام به خواب میروند
مردها را کمی شناختن دشوار است؟
جان را در آغاز نخواستن دشوار است؟!!!
لمس احساس مردانه و باور احساسات مردها دشوار است؟؟!!!
فهم فهمیده شدن ادراک آنها!!!!نکند آنهم دشوار است؟؟!!!
فهم دوست داشتن یک زن از مرد هم دشوار است؟!!!
فهم فهمیدن بالاترین ارزش یک مرد بودن چی آنهم دشوار است؟؟؟!!!!!
واقعا دشوار است؟؟؟!!!
مرد بودن سخت ترین کار دنیاست
آری آن دشوار تر از دشوار ✏اح.وف

خورشید باش

ابرها هر چقدر راه تابیدن خورشید را سدّ کنند
باز هم از تابش پرتو نازش ذره ایی کم نمیکنند
باز هم روزنه ایی پیدا خواهد کرد تا بر تو،بر زمین،بر تمام آنچه برایت ارزشمند است بتابد


در زندگی مانند خورشید باشید
هر چقدر راهتان را سدّ کردند،هر چقدر تو را برای رسیدن منع کردند!!!!
به یاد خورشید باش با آن همه ابر باز هم بر تو میتابد
آدمها پس از هر باران و برف برای ذره ایی نور از جانب خورشید جان میدهند
خورشید باش بگذار ماه پشت ابرها بماند
✏اح.وف

سنگینی سکوت

سکوت به خودی خود سنگین است
اما سکوت بعد شنیدن آنچه که نباید میشنیدی بسیار دردناک تر از سکوت عامیانه است
شنیدنهایی که جواب در آستینت تلمبار شده و تو از ترس آزردن سکوت سنگین توام با درد را انتخاب کرده ایی
آری سکوت به خودی خود سخت و سنگین است
اما سکوته از روی ::
مبادا آزارش دهم زجرآورترین سکوتهاست
دریا باش
گاهی با تمام بزرگیش تنها تو را به سکوت دعوت خواهد کرد
اح.وف

اسرار ازل

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
تو جهانی هستی که
برای مدت کوتاهی
خود را به صورت انسان
نشان میدهد ...
خیلیها میگن آنچه که انسان تخیل میکند بدون شک روزی آنرا بدست آورده است،تجربه کرده است یا در واقع از نزدیک آنرا لمس کرده است
در واقع دنیا چرخه ایی در حال تکرار است که ما همگی سوار بر آنیم به همین خاطر هر آنچه تخیل میکنیم روزی دوباره به حقیقت تبدیل خواهد شد
شاید من تورا لمس کرده باشم،شاید شبی در آغوش من به خواب رفته باشی
شاید نزدیک تر از امروز تو را دیده باشم بوییده باشم تو چه میدانی ؟ من چه میدانم؟
شاید موهایت را بافته باشم،کمندی کرده باشم ما چه میدانیم؟
احتمال است دیگر!!!
شاید از شراب سیب سرخت جرعه ایی نوشیده باشم؟
شاید از قوت لبهایت صبح به صبح خورده باشم؟
تو چه میدانی؟!!!
شاید اصلا من درونت حل شده باشم؟جانم را،ذره ایی از وجودم را دمیده باشم؟
شاید روحم را در تنت،قلبت،افکارت،اعماق وجودت به یادگار گذاشته باشم؟
که امروز اینگونه در مسیرم تکرار شده ایی تکرار شده ام
شاید اینبار سخت تر از دفعه قبل شده باشی؟
تو چه میدانی؟!!!من چه میدانم؟!!!
نکند تکرار مکرارت خسته مان کرده باشد نکند؟!!!
نکند اینبار وسط راه یادمان افتاده باشد نکند؟!!!
نکند این بار خودمان را به نشناختن زده باشیم نکند؟!!! ♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡
《آری اسرار ازل را نه تو دانی و نه من》 《تو همانی که آنی.من همانم که آنم》 《اح.وف》

خدا همین نزدیکیست

من: وقتش رسیده است؟
مرد ناشناس:بله
من:یعنی سازم را هم بیاورم؟
مرد ناشناس:بله چند بار میپرسی
من:کجا قرار است بنوازم؟
مرد ناشناس:در عرصه گیتی مینوازی!
من:کو دفتر نت هایم؟
کجاست آرچه های اضافی ام؟
مرد ناشناس:همه چیز برا تو مهیاست تو فقط بنواز
من:موسیقی احساس میخواهد تا نباشد صدایش جز خراشیدن گوش کار دیگری نمیکند.این را میدانی؟
مرد ناشناس:چه کسی گفت گوش را بخراش من؟؟ تو دلهارا بخراش همین کافیست
من:تا به حال دلی نخراشیدم،نرنجاندم.راهش را بلد نیستم.من فقط مینوازم آنهم دل نشین
مرد ناشناس:تا به حال پیش نیامده دلت را بخراشند؟نشده روحت را از درون در هم بپاشند؟
من:آاااا تا دلت بخواهد.کاش میتونستم نشان دهم رج به رج دیوارش را که چگونه آجر به آجر فرو ریخته است
مرد ناشناس:آفرین پس دقیقا بلدی چگونه بخراشی؟درسته؟
من:نه اشتباهی شده من خراشیدن دل را از نزدیک دیده ام اما نه هرگز امتحانش نکرده ام؟نتوانستم
مرد ناشناس:خنده ایی از ته دل کرد
آفرین از امتحانم پیروز بیرون آمدی.میدانستم خواستم مطمئن شوم!!!
من:از کجا میدانستی؟من تورا میشناسم؟
مرد ناشناس اما آشنا:هر لحظه هر مکان هر زمان من با تو بوده ام تو تا به حال تنها نبوده ایی بله من را میشناسی.
تو در دل خراشیدن بسیار بی استعدادی خیالم را راحت کرده ایی
و باز هم من: من: من:
و پاسخ از مرد ناشناس آشنا تر از آشنا

هر چقدر در زندگی هنر بلد باشی تنها یک هنر را یاد نگیری کافیست
آنهم آزردن دل،خراشیدن دل
آدمش مهم نیست اینکه تو اینکارو نکنی خودش یک هنره
من: یعنی من خود من
مرد ناشناس: یعنی خدا.همراه.خالق.آنکه از من به من نزدیک تر است
اح.وف

نیازم توروو.....

خدا بیامرز
فریدون فروغی میگفت:من نیازم تو رو هر روز دیدنه

نیاز از اونایی که فکر میکنی نه.از اون نیازایی که نباشه نمیشه.بخوام ساده و کلیشه ایی بگم عین اکسیژن که نباشه نمیشه.یسری آدما هستن یه جور خاصی نیازن.این لعنتیاا😋معلوم نیست اصلا چی چی دارن.هی بشین فکر کن هر بار میبینی عه!!!!به اینش هم نیاز دارم عه اون کارشم خوبه به اینم نیاز دارم ووووووو.این میشه که اون آدم میشه نیاز هر روزت.نیاز داری به اینکه تورو جوره دیگه ایی ببینه!نیاز داری به اینکه تورو یه جور دیگه استشمام کنه!حتی به این نیاز داری که به تو یه جور خاصی فکر کنه!نیاز داری هر روز سر یه ساعت مشخص بوی موهاش بره تا فیها خالدون مغزت.نیاز داری به جار چیای شهرت بگی فلانی امروز میخام جار بزنی بگی نیاز منو بلند بلند جار بزنی هم اسم نیازو هم نیازمندشو .از اون نیازا که دلت نخواد بی نیاز شی اصلا مگه دیوونه ایی بی نیاز بشی آدمه و نیازاااش اونم چه نیازی😋ببین فریدون دیگه تو چی گیر کرده بوده که میگه من نیازم تو رو هر روز دیدنه،ببین اون دیگه چه نیازی بوده که این آهنگ ازش در اومده.شوخی نیستا واقعیته اما تو آهنگ خودشو خالی کرده کاش همه ترانه سرا بودن اونوقت حرفی به دل نمیموند.اونوقت هر کی برا خودش یه فروغی میشد.یکی شمس تبریزی میشد.یکی میشد شهریار که جون داد اما نان استاپ از عشقش فقط گفت و نوشت و خوند.شهریاراااا تو دیگه کجای نیازت بودی قربونت برم.
قدر اونایی که نیاز هر روزتونه رو بدونید نگی از فردا نه دیره از همین الان.رفقا نشه که نیازتون بشه نیاز یکی دیگه که دیگه هیچی ازت نمیمونه به خاک میری😂😂.الهی اون که نیازتونه تا ابد نیازتون بمونه و هیچ وقت به بی نیازی تو این زمینه خاص نرسین.الهی همیشه در این مقوله خاص نیازمنده نیازمنده نیازمند باشین.گداااا نه فقط نیازمند باشین.با گدایی اشتباه نگیرین گدایی ته یه رابطست که داره زور آخرشو میزنه.
همه کسی رو میخان که بهش نیاز داشته باشن.اون آدم بی نیازشون کنه اما از اون آدم بی نیاز نشن
چقدر نیاز تو نیاز شد😊👌
اح.وف

شب بخیر

با شب بخیر و صبح بخیر گفتنهای ما نه شبی بخیر میشود و نه صبحی بخیر میشود.فقط انگار با صدای بلند میخواهیم بگوییم تو برای من اهمیت داشته ایی که حاضرم در بخیر شدن روزهایت دخالت داشته باشم.
نه چیز دیگر چون 🤔🤔 اگر انسان آنقدر به تجلی رسیده بود و چنین قدرتی داشت از همه کس بی نیاز بود.
اح.وف

زنها عقل ندارند.

حرف از جنس مونث که میشه چیز زیادی نمیشه گفت با چند جمله میشه تمومش کرد
زنها عقل ندارند
واقعا زنها عقل ندارند،موجودات عجیبی هستند
زنها اصلا آدم نیستند!!!
راست میگویم!!!!!!
اگر عقل داشتند که باردار نمیشدند
اگر عقل داشتند که ۹ ماه فرزندی را که دختر و پسرش اصلا مهم نیست را با خودشان اینور و آنور نمیکشاندند
زنها اگر عقل داشتند که تمام زیباییشان،ادراکشان ،افکارشان را با یک زایمان به تاراج نمیگذاشتند
زنها اگر عقل داشتند که افسردگی پس از زایمان نمیگرفتند
چطور میشود گفت زنها عاقلند با چه منطقی؟!!!
زنها اگر عقل داشتند که شب را کنار تخت فرزندانشان به صبح نمی رساندند آنهم برای یک تب ۳۸ درجه که هیچ کس را نکشته است
زنها اگر عقل داشتند که تلاششان را برای ترقی همسر هر روز بیشتر از دیروزشان نمیکردند
آری زنها اصلا آدم نیستند،فرشته اند
زنها عشق دارند
زنها احساس دارند
زنها اشتیاق دارند
منفی:زنها همیشه طلب خواهند کرد اما خود را بدهکار نمیدانند
زنها حس ملموس پرستیدن را به تو میدهند
زنها عقل ندارند آنها همه چیز را در خود دارند
زنها اگر عقل داشتند روی زمین چه میکردند
زنها حکم آفریدگار دارند

اما در این میان هستند کسانی که مبهوتشان میمانی که آیا واقعا عقل دارند یا ندارند
نکند فرشته ایی بودند که مرتد شده اند
زنها عقل ندارند
زنها آدم نیستند
اح.وف
#زنها #زنها_فرشته_اند

سادگی جرممان بود

مارا از سادگی ترسانده اند
هیچ کس به ما نگفت سادگی هم خوب است هم بد
هیچ کس خوبیهایش را ندید فقط چشمهایشان را بستند.
هیچ کس نگفت که ساده باشی
ساده میخندی
ساده ذوق میکنی
ساده میبخشی
ساده تر دل میبندی
ساده تر عشق را هدیه میدهی
هیچ کس نگفت که ساده باشی
ساده تورا میشکنند
ساده تر تورا حل میکنند
ساده تورا رهایت میکنند
ساده تر تورا انکارت میکنند
هیچ انسان ساده ایی به معنای ساده وجود ندارد.
سادگی همان فهم ناگفتنی هاست
سادگی همان ابراز عشق در ثانیه هاست
سادگی همان دوستت دارم هاست
سادگی همان نگاه معشوقانه در شلوغی هاست
در نهایت سادگی همان صداقت و روراستی هاست که هر انسانی آنها را ندارد.
سادگی بزرگترین خطای آدمهاست
و من چقدر خطاکارم
کاش سادگی هم جرم محسوب میشد و زندانیت میکردند.
اح.وف

آدم است دیگر

آدم ها گاهی دوست دارند قدم بزنند
و به هزار فکرِ نکرده بپردازند !
بعد باران بزند
و اصلا نفهمند کِی خیس شده اند ...
آدم ها دوست دارند دیوانه باشند !!
گاهی حود را به زنجیر ببندند!!
آهنگِ مورد علاقه شان را رویِ جدولِ کنارِ خیابان بلند بلند بخوانند ...
مرا ببوس ویگن را آنهم بدون دلبر بلند بلند برای دلشان بخوانند
هوا را با تمام جدول مندلیفش نفس بکشند
و از تهِ دل بخندند ...
چند شاخه گل بخرند ، ساقه یِ آن را کوتاه نکنند و معتقد باشند همینجوری اش هم خیلی دوست داشتنی تر است ...
به هیچ کس هم ندهند آنقدر بو کنند تا تمام شود
سیبِ قرمز را با تمامِ وجود گاز بزنند که ترکش هایش بپرد اینور و آنور ! هرچند که خودم سیب زرد را ترجیح میدم
آدمها دوست دارند بعضی وقتا با همون دود سیگار دود بشن برن تو همون هوا و همون مندلیفش
آدمها گاهی دوست دارند عطر دلبر را به پیراهن بزنند و هی قربان صدقه اش بروند
آدمها دوست دارند تک تک سنگفرشهای خیابان را با او یعنی همان دلبر به اشتراک بزارند
آدم است دیگر؛:::
آدم ها ، خیلی چیز ها دوست دارند
اما یادشان میرود که می توانند آن ها را داشته باشند ...
یا زمانی آنها را دارند که باز هم زود دیر شده است طبق معمول ✏اح.وف

زندگی برای فرصت ها

آخرش یک نفر از راه می رسد که بودنش ؛ جبرانِ تمامِ نبودن هاست ،
جبرانِ تمامِ بی انصافی ها و شکستن ها ...
یکی که با جادویِ حضورش ، دنیایِ تو را متحول می کند .
جوری تو را می بیند ، که هیچ کس ندیده ،
جوری تو را می شنود ، که هیچ کس نشنیده ،
و جوری روحِ خسته ی تو را از عشق و محبت ، اشباع می کند ؛ که با وجود او ، دیگر ، نه آرزویی می مانَد ، برایِ نرسیدن و نه حسرت و اندوهی برای خوردن ...
بعضی آدم ها ، خودِ معجزه اند .
انگار آمده اند تا تو مزه ی خوشبختی را بچشی ،
آمده اند تا دلیلِ آرامش و لبخندِ تو باشند ،
آمده اند که زندگی کنی ...

دستهایم خسته اند


دستهایم
مسافرانی خسته اند
بگو کجای سرزمین تنت اطراق کنند
بگو چقدر سرگردان روی پیراهنت بچرخند
نه دری باز شود
نه دکمه ای
نه دامنی
بگو زیبا!
دستهایم از کجای تنت آغاز شوند...
از کجای تنت پایان را احساس خواهند کرد...
دستهایم چه زمان بر افکار مسخ کننده ات خواهد رسید؟
چه زمان این چرخه دوباره تکرار خواهد شد؟
اینبار!!
نه دری بسته شود
نه دکمه ایی
نه دامنی
همه اش تکرار،تکرار،تکرار مکررات میشود.
اینبار خستگی از دستهایم که نه از جاااانم،تنم،عمق وجودم میرود
اح.وف

پاییزت،پاییزت

پاییز با تمام زیبای هایش جان میدهد برای دل شکستن
برای رفتن،برای از بین بردن
آنکه دلش را دارد تبری برداشته و راه میرود و ریشه میزند
آنکه دلش را ندارد تنها به برگهای زرد شده بلاتکلیف افتادن یا نیفتادن فقط نگاه میکند چرا که شاید آخرین امید درخت پاییز خورده همان یکدانه برگ باشد.
انکه روحش را پائیز آزرده باشد سر صبر تک تک برگها را بر ساقه درختان میچسباند.
●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●
پاییز قشنگ است پاییز همانگونه پیش میرود که فکر خواهی کرد.
فکرت را بهاری کن شکوفه ها منتظر افکار تو هستند.
باز کن دیوار مستحکم افکارت را بگذار پیچک فصل بهار راهش را به بیشه زار افکارت پیدا کند
آنوقت است که دیگر پاییز هم تورا نمی آزارد.
اح.وف

مخمل موهااااا کجاست؟؟

آن مخمل موها را چگونه میتوان نادیده گرفت
مگر میشود؟!!!
زن است و زیبایی موهایش
بلندی موهایش
آرایش موهایش
زنها تمام احساس درونشان را با آرایش موهایشان نشان میدهند.
مثلا روزی که سرشارند از شادی و اشتیاق چنان به موهایشان میرسند تا تغییر را احساس کنی
روزی که بی صبرانه منتطر به آغوش کشیدنت هستند آرایش خاصی به موهایشان میدهند و یک گل کوچک از بالای گوش برایت به نشانه میگذارند
روزی هم تمام غصه هایشان را با بر هم ریختگی موهایشان نشانت میدهند.طوری که غم را در پیچ و تاب گیسوان خواهی دید.
آن دسته از زنان که حتی قید موهایشان را هم میزنند دیگر هیچ چیز خوشحالشان نمیکند،دیگر هیچ چیز برای از دست دادن ندارد.
توجه به زیباترین مخلوق خدا(زن)کار ساده ایی نیست.ساده ننگریم
تنها زبان زنانه اش کافی نیست،زبان موهایش را هم باید بلد باشی
زنها اول بلد بودن میخواهند ،دوم مردانگیت،سوم عشق بی چون و چرایت و در آخر جانت را
و تو خالصانه تقدیم خواهی کرد.
#زنها را بلد باشیم

دل را باید به دریا زد

گاهی باید فقط دل به دریا زد
باید دل را سپرد به موجهایش
از میان موجها زیباترینش را انتخاب کرد و همان را کشید روی اندامش
گرمای موجها از سردیه آدمها چه بسا خوشتر است
گرمای موجهای بی ادعا.
چرا که یا تورا با خود میبرد!!
یا جایی از دل دریا رهایت میکند
هرچه هست تو را بدون قید و شرط تنها میخواهد
خوشا به حال آنکه سوار بر موجی تا ته دریا آنجا که نه تو میدانی و نه من آرام آرام میرود.گه گداری نگاهی به عقب کرده و مسرور است از مسیر طی کرده
آری
گاهی فقط باید دل به دریا زد
اح.وف

فریاد مردان

فریاد دوست داشتن مختص مردان است
زنها در بیانش ناتوان نه!!!
اما بسیار پیچیده اش میکنند
گاهی با نق نق های روزانه آنرا فریاد میزنند
گاهی با یک قر قر ساده
گاهی با یک تماس ناگهانی که کجایییییییی معلوم هست؟!!
گاهی با یک هجوم ناگهانی بر افکارت،اعصابت
گاهی با یک رفتار جنون آمیز و شیطانی
گاهی با یک اخم دلهره انگیز که میمانی چکار کرده ایی
گاهی با یک کشیدن چشم(نگاه مرموز گوشه چشم)
گاهی با یک نقطه کوچک در غالب یک پیام
فریاد میزنند فریااااااد
زنها دیوانه ات میکنند اما فریادی نمیزنند
فریادشان را باید بلد باشی
لفافه مختص زنان است!!باید بلد باشی میان آنها حرفشان را خوب درک و به خودت تفهیم کنی وسخت تر آن است که بفهمانی فهمیدنت را
اح.وف

آزردگی هایت

مگر چقدر آزرده اند تورا که اینگونه دژی محکم دور خود ساخته ایی
مگر چقدر کفران نعمت کرده اند که اینگونه از عطای نعمت دیگران را محروم ساخته ایی
مگر چه کردند با تو و احساست که رسم خویش آزاری،بدتر از آن دیگر آزاری را انتخاب کرده ایی
بار اول را بگو!!! چه کسی بد کرده است با تو که همه را با یک چشم قضاوت و مجازات کرده ایی
کاش دستانم روزی حلقه بر افکارش میزد که خوب مطلق را دعوت به بد بودن کرد
اح.وف۱

اسیر قضاوتها

به یه سنی که میرسی دیگه برات مهم نیست دیگران چه قضاوتی راجبت میکنن،راجبت چطور فکر میکنن،
برات مهم نیست درباره افکارت چجوری فکر میکنن
در مقابل اعمالت تورو چجوری قضاوت میکنن
مثلا دیگه برات مهم نیست احساست رو نشون میدی چی راجبت فکر میکنن
مثلا دیگه برات مهم نیست اگر تو یک جمع خانوادگی یا دوستانه خوده واقعیت باشی همه چیزت رو باشه اگه از ته دل میخندی اگه سر به سر یکی میزاری باز چی راجبت فکر میکنن،چطور قضاوتت میکنن
برات اهمیت نداره اگه تو یه لحظه دلت خواست برای اونی که دیدی از همه عزیزتره یه شاخه گل بگیری و باز طبق معمول قضاوت بشی
برات اهمیت نداره اگه میگن دلت دروازه است،اونا درکی از ادراک و دل دریایی ندارن
اونا درکی از این ندارن که یاد نگرفتی برای احساست و محبت کردنت شیر فلکه بزاری تا هرجا نخواستی ببندیش.درکی از این ندارن که تو هر شرایطی فقط خودتی اگه شادی اگه غمگینی بازم خودتی
وقتی به یه سنی میرسی
دیگه نظر آدما برات از اهمیت کمتری برخورداره
دیگه یاد میگیری اول خودت باشی دوم خودت باشی
یاد میگیری این دنیا و روزاش با نظرات آدمای اطراف تو نمیگذرن اون تویی که روزاتو شب میکنی شباتو صبح و اونم جوری که تو بخوای میگذره
دیگه یاد میگیری اونجایی بری که دلت میگه
اونکاری رو انجام بدی که دلت میخواد
اونجوری محبت کنی که دلت راضی میشه
اونجوری دوست داشتنهاتو فریاد بزنی که دلت خوش باشه نه اونی که میخواد بشنوه
اونجوری زندگی کنی که فردا روزی نگی کاش اونکارو میکردم کاش به دلم گوش میکردم
یاد میگیری که نزدیکترین به تو در زندگی تویی و دلت
یاد میگیری هیچوقت به ضررت حرفی نمیزنه
یاد میگیری که چقدر زود دیر میشه
اگه فقط قضاوتهای آدما برات مهم باشه
✏اح.وف