*سخن بسیار است*
در پس هر پرده سخن ها بسیار است
در گوش منو تو نغمه و آواز بسیار است
خود مالک قلبی هرچند خریدار بسیار است
گویی سنمی،دلبرکی،دخترکی در دل ما نقش ببندد
جانا!!...بخدا
صاحب اثر و نقاشی و نقاش تویی هرچند که آثار بسیار است
یارا دلداه و معشوقه زیاد است خودت میدانی
نه دلداده تویی نه معشوقه تویی تو نیمه جانی خودت میدانی.؟؟!!!
اح.وف
یه گوشه میشینی و به دیوار زل میزنی!!یکی رد میشه و میبینه این صحنه هنگ شده توروبا خودش میگه این چرا قفل کرده رو دیوار.یه جوری نگاه میکنی که انگار تو درز و دروز این دیوار دنبال تانژانت و کتانژانتش میگردی،انگار بعد سالها مسئله فیثاغورس رو تازه تو حل کردی.آره از چشم بقیه تو اینجوری دیده میشی.اما کسی نمیدونه با هر پیچ و تاپ درز دیوار تو کجااااااا سفر میکنی،یاد چه پیچ و تابی میوفتی،با قوس بالای دیوار یاد چه قوس و کمانی میوفتی،یهو میری نزدیک دیوار لمسش میکنی اما انگااار یاد ملموس ترین حسی که داشتی میوفتی انگار تو بعد دیگه دنیا داری چیز دیگه ایی رو لمس میکنی.دیگه بازش نکنم که تو با این دیواری که زل زدی بهش تو فکرت چه کارا که نمیکنی.دیگه نگم که اون دیوار میشه قشنگترین دیواری که بهش زل زده بودی.دیگه خیلی چیزارو نمیشه گفت نمیشه بلند فکر کرد ولی با اون دیوااااار خیلی کارا هست که تو انجامش بدی.
پ.ن:خلاصه اگر دیدین یکی زل زده به یه گوشه یا به کنج دیوار تعجب نکنین اون داره تو همون زل زدنه زندگی میکنه،داره با خیلی چیزا حال میکنه، هی صداش نکنین،یهو بلند نشو نرو تکونش نده تو چه میدونی با اون تکونی که میدی داری تو دنیاش زلزله به پا میکنی نکن بزار تو حال خودش باشه بخواد میاد بیرون خودش
اح.وف
در گوش منو تو نغمه و آواز بسیار است
خود مالک قلبی هرچند خریدار بسیار است
گویی سنمی،دلبرکی،دخترکی در دل ما نقش ببندد
جانا!!...بخدا
صاحب اثر و نقاشی و نقاش تویی هرچند که آثار بسیار است
یارا دلداه و معشوقه زیاد است خودت میدانی
نه دلداده تویی نه معشوقه تویی تو نیمه جانی خودت میدانی.؟؟!!!
اح.وف
یه گوشه میشینی و به دیوار زل میزنی!!یکی رد میشه و میبینه این صحنه هنگ شده توروبا خودش میگه این چرا قفل کرده رو دیوار.یه جوری نگاه میکنی که انگار تو درز و دروز این دیوار دنبال تانژانت و کتانژانتش میگردی،انگار بعد سالها مسئله فیثاغورس رو تازه تو حل کردی.آره از چشم بقیه تو اینجوری دیده میشی.اما کسی نمیدونه با هر پیچ و تاپ درز دیوار تو کجااااااا سفر میکنی،یاد چه پیچ و تابی میوفتی،با قوس بالای دیوار یاد چه قوس و کمانی میوفتی،یهو میری نزدیک دیوار لمسش میکنی اما انگااار یاد ملموس ترین حسی که داشتی میوفتی انگار تو بعد دیگه دنیا داری چیز دیگه ایی رو لمس میکنی.دیگه بازش نکنم که تو با این دیواری که زل زدی بهش تو فکرت چه کارا که نمیکنی.دیگه نگم که اون دیوار میشه قشنگترین دیواری که بهش زل زده بودی.دیگه خیلی چیزارو نمیشه گفت نمیشه بلند فکر کرد ولی با اون دیوااااار خیلی کارا هست که تو انجامش بدی.
پ.ن:خلاصه اگر دیدین یکی زل زده به یه گوشه یا به کنج دیوار تعجب نکنین اون داره تو همون زل زدنه زندگی میکنه،داره با خیلی چیزا حال میکنه، هی صداش نکنین،یهو بلند نشو نرو تکونش نده تو چه میدونی با اون تکونی که میدی داری تو دنیاش زلزله به پا میکنی نکن بزار تو حال خودش باشه بخواد میاد بیرون خودش
اح.وف
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم شهریور ۱۳۹۷ ساعت 16:22 توسط احسان وفایی
|
خیلی وقت بود که برای خودم مینوشتم و تنها در پیج شخصی خودم در اینساگرام پخش میکردم در واقع دقیقش میشه از زمان دبیرستانم که در زمینه داستان نویسی بود. ولی یه جورایی انگار هنوز اون جسارت لازم رو نداشتم احساس میکنم نوشته هام دیگه یه سمت و سویی پیدا کرده درواقع هدفمند شده.و هدفم تو نوشته هام ابراز احساس آدمهاست ابراز علاقه دو نفره اینه که بی چون و چرا دوست داشتن هامونو فریاد بزنیم به درک واقعی از زندگی و فرصت کوتاهی که داریم برای لذت بردن بیشتر فکر کنیم،به اینکه هرروزمون متفاوت باشه با روز قبلیمون به اینکه بدون دلیل از داشته هامون لذت ببریم این داشته ها میتونه عشقمون باشه پدر مادرمون باشه دوستها و نزدیکانمون باشه ولی من به شخصه گزینه اول و دوم رو بیشتر علاقه دارم.ولی به نظر دیگران هم احترام میزارم.امیدوارم مقبول واقع بشه دلنوشته های من برای شما.