اکثر وقتها زود دیر میشود
اکثر وقتها زود دیر میشود
یادمان میرود به کجا میرویم آنهم با این همه شتابی که در طول مسیر داریم.تنها در مسیر انرژی روشناییست که هر زمان به آن پی ببری انگار دیر نشده است حتی در واپسین لحظات عمر نه چندان با ارزش! ؟ نه چندان؟چرا؟
چون عمری که در آن ندانی از کجا آمده ایی و برای چه چیز است که آمده ایی بدون شک بی ارزش است.تنها در این زمان که دیر نشده است زمانی که آگاهانه تنفس کنی آگاهانه مولکول های اکسیژن را استنشاق کنی و درواقع عمل دم و بازدم را انجام دهی.آگاه باشی به قدم هایی که یکی پس از دیگری برداشته ایی و اینکه برای چه برداشته ایی.آگاهانه بیاندیشی،آگاهانه سخن بگویی،آگاهانه مهر بورزی،آگاهانه زندگی کنی و بدانی که هرکدام از اینها بر اساس یک نظم و یک خرد جمعی است که رقم میخورد تنها آن زمان است که دیر نشده است و به این درک خواهیم رسید،به درک اینکه کوچکترین و بزرگترین ما مخلوقات بر اساس یک اتفاق بوجود نیامده ایم و هیچ چیز در این جهان اتفاقی نیست حتی تغییر مسیر مورچه ایی کوچک در راه لانه اش 📛باری این جهان تنها یک توهم📛 زیباست 💡بیدار شویم از این توهم به ظاهر زیبایش💡
خیلی وقت بود که برای خودم مینوشتم و تنها در پیج شخصی خودم در اینساگرام پخش میکردم در واقع دقیقش میشه از زمان دبیرستانم که در زمینه داستان نویسی بود. ولی یه جورایی انگار هنوز اون جسارت لازم رو نداشتم احساس میکنم نوشته هام دیگه یه سمت و سویی پیدا کرده درواقع هدفمند شده.و هدفم تو نوشته هام ابراز احساس آدمهاست ابراز علاقه دو نفره اینه که بی چون و چرا دوست داشتن هامونو فریاد بزنیم به درک واقعی از زندگی و فرصت کوتاهی که داریم برای لذت بردن بیشتر فکر کنیم،به اینکه هرروزمون متفاوت باشه با روز قبلیمون به اینکه بدون دلیل از داشته هامون لذت ببریم این داشته ها میتونه عشقمون باشه پدر مادرمون باشه دوستها و نزدیکانمون باشه ولی من به شخصه گزینه اول و دوم رو بیشتر علاقه دارم.ولی به نظر دیگران هم احترام میزارم.امیدوارم مقبول واقع بشه دلنوشته های من برای شما.