نیلوفر هفتم
آنوقت که من و تو در حال قدم زدن بر روی افکار همیم
آنوقت که در حال فروپاشی از تمام امواج احساسی همیم
درست همان زمان در سیاره و در کهکشانی دیگر در حال ساختن و فهماندن همین تجربه زیبا به یکدیگریم
هفت راز پنهان درون هر کدام از ما گویی یک سیاره است
گویی یه سیاره در کهکشان دیگر است
آنوقت که لبهای تو بر گونه و چشمان من است
انگار در سیاره مریخ مشغول خلق بوسه ایم بوسه همین لحظه
آنوقت که دست بر زیبایی های اندامت میگذارم تو چه میدانی که ما در سیاره ذهره مشغول چه کاری هستیم
آنوقت که از ریشه به تو وصل شده ام تو چه میدانی که از نردبانی که در تو تنیده شد است من رو به کجا بالا میروم
نردبانی که به تنهایی توان بالا رفتن از آن نیست
براستی اینهایی که من میدانم واقعا تو هم میدانی؟
مثلا میدانی که از ماه من تا مریخ تو راهی نیست
مثلا میدانی از اورانوس افکار من ونوس طرح اندام تو چقدر دیدن دارد؟
امید دارم که بدانی از رشته های سفید انرژی افکار من تا رشته های اتریه ریشه تو چقدر فاصله کوتاه است
ببینم این هم میدانی؟
میدانی در همین حال میتوان غرق در عنصر خاکم باشی؟
میدانی در همین لحظه میتوان مست از بوی گل نیلوفر سوم تنم باشی؟
ریشه کن ریشه کن در تمام مرداب های تنم
در تمام گلبرگهای نیلوفر تنم
ریشه کن تا به زمین باز گردیم
ریشه کن تا به جهان اولینمان باز گردیم
ریشه کن رها کن این بند زمینی وهم آلود را
ریشه کن تا برویم از این دنیای متوهم
ریشه کن تا گل بروید از خاک من و تو
از گلبرگهای نیلوفری اندام من و تو
تا که از نیلوفر هفتم نیلوفری بزرگتر روییده شود
تا که از نیلوفر ششم نیلوفری تازه تر بروید
نیلوفر احساسم را هرگز دست نزن خواهشا بگذار باقی بماند
ریشه کن میخواهم به تمام زندگی های گذشته ام گام بردارم
میخواهم به تمام احساسات قرنها ی گذشته ام گام بردارم
بگذار بروم،بگذار بیایم
کافی نیست،کافی نبود؟کم در این زمین استیجاری زیسته ام؟
کم در این زمینی که حتی خانه من نیست و نمیدانم چیست مانده ام؟
بگذار برگردم
من از این توهم زیبا خسته ام
من از این دنیای متوهم در مانده ام
من گناه کدام همنوع را پس میدهم
بگذار بروم بگذار بالهایم را برایم بیاورند
بگذار من بروم،بگذار پرواز کنم به سویت
برای من
این زمین،این جهان تنها یک توهم زیبا بود
خیلی وقت بود که برای خودم مینوشتم و تنها در پیج شخصی خودم در اینساگرام پخش میکردم در واقع دقیقش میشه از زمان دبیرستانم که در زمینه داستان نویسی بود. ولی یه جورایی انگار هنوز اون جسارت لازم رو نداشتم احساس میکنم نوشته هام دیگه یه سمت و سویی پیدا کرده درواقع هدفمند شده.و هدفم تو نوشته هام ابراز احساس آدمهاست ابراز علاقه دو نفره اینه که بی چون و چرا دوست داشتن هامونو فریاد بزنیم به درک واقعی از زندگی و فرصت کوتاهی که داریم برای لذت بردن بیشتر فکر کنیم،به اینکه هرروزمون متفاوت باشه با روز قبلیمون به اینکه بدون دلیل از داشته هامون لذت ببریم این داشته ها میتونه عشقمون باشه پدر مادرمون باشه دوستها و نزدیکانمون باشه ولی من به شخصه گزینه اول و دوم رو بیشتر علاقه دارم.ولی به نظر دیگران هم احترام میزارم.امیدوارم مقبول واقع بشه دلنوشته های من برای شما.