آنوقت که من و تو در حال قدم زدن بر روی افکار همیم
آنوقت که در حال فروپاشی از تمام امواج احساسی  همیم 
درست همان زمان در سیاره و در کهکشانی دیگر در حال ساختن و فهماندن همین تجربه زیبا به یکدیگریم 
هفت راز پنهان درون هر کدام از ما گویی یک سیاره است 
گویی یه سیاره در کهکشان دیگر است
آنوقت که لبهای تو بر گونه و چشمان من است 
انگار در سیاره مریخ مشغول خلق بوسه ایم بوسه همین لحظه
آنوقت که دست بر زیبایی های اندامت میگذارم تو چه میدانی که ما در سیاره ذهره مشغول چه کاری هستیم
آنوقت که از ریشه به تو وصل شده ام تو چه میدانی که از نردبانی که در تو تنیده شد است من رو به کجا بالا میروم
نردبانی که به تنهایی توان بالا رفتن از آن نیست
براستی اینهایی که من میدانم واقعا تو هم میدانی؟
مثلا میدانی که از ماه من تا مریخ تو راهی نیست
مثلا میدانی از اورانوس افکار من ونوس طرح اندام تو چقدر دیدن دارد؟
امید دارم که بدانی از رشته های سفید انرژی افکار من تا رشته های اتریه ریشه تو چقدر فاصله کوتاه است
ببینم این هم میدانی؟
میدانی در همین حال میتوان غرق در عنصر خاکم باشی؟
میدانی در همین لحظه میتوان مست از بوی گل نیلوفر سوم تنم باشی؟
ریشه کن ریشه کن در تمام مرداب های تنم 
در تمام گلبرگهای نیلوفر تنم 
ریشه کن تا به زمین باز گردیم
ریشه کن تا به جهان اولینمان باز گردیم
ریشه کن رها کن این بند زمینی وهم آلود را
ریشه کن تا برویم از این دنیای متوهم
ریشه کن تا گل بروید از خاک من و تو 
از گلبرگهای نیلوفری اندام من و تو
تا که از نیلوفر هفتم نیلوفری بزرگتر روییده شود
تا که از نیلوفر ششم نیلوفری تازه تر بروید
نیلوفر احساسم را هرگز دست نزن خواهشا بگذار باقی بماند
ریشه کن میخواهم به تمام زندگی های گذشته ام گام بردارم
میخواهم  به تمام احساسات قرنها ی گذشته ام گام بردارم 
بگذار بروم،بگذار بیایم 
کافی نیست،کافی نبود؟کم در این زمین استیجاری زیسته ام؟
کم در این زمینی که حتی خانه من نیست و نمیدانم چیست مانده ام؟
بگذار برگردم 
من از این توهم زیبا خسته ام 
من از این دنیای متوهم در مانده ام 
من گناه کدام همنوع را پس میدهم
بگذار بروم بگذار بالهایم را برایم بیاورند
بگذار من بروم،بگذار پرواز کنم به سویت
برای من 
این زمین،این جهان تنها یک توهم زیبا بود